باور يك پنجره
با یک روز چه کار میتوان کرد... خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آنکس که امروزش را درنمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.
آخرهای سال که میشه یک حس غریبی وجود آدم را میگیره ، حسی غریب، مملو از ابهام، یعنی واقعا توی دنیا چیزی داره عوض میشه ؟ آسمون که همون آسمونه ، زمین هم که همون زمین، ابرها هم . . . پس ما چی را داریم جشن می گیریم ؟ یه نگاه که به سال 88 میندازم تا خودمو ارزیابی کنم میبینم همچین سال بدی هم نبوده واسم. شاید اگه بدیها و سختیهاش نبودند دیگه اون کوچولو خوشیهاشم به چشمام نمیومد. خوشحالم . سال 88 کلی دوستای خوب پیدا کردم. دوستایی که از هر کدومشون کلی چیز یاد گرفتم. کلی کتاب خوندم. کلی تجربه جمع کردم. کلی......... . کلاً میتونم الان با خیال راحت بگم که سال 88 بهتر از 87 بوده واسم. دارم خودمو واسه سال جدید آماده می کنم. واسه اتفاقای خوبو شاد. واسه هر چی که خدا واسم رقم میزنه. کمی که فکر می کنم به این نتیجه میرسم که اینها همه یک بهانه است ، یک بهانه برای اینکه دوباره به خودم بیام ، ببینم چقدر تونستم با خدای خود دوست باشم ، چقدر دل بدست آوردم ، چقدر خوب بودم . . . آره ! همه اینها یک فرصت دیگه ایه برای بهتر شدن ، برای یک شروع دوباره . . . زمین هم همراه ما این شروع دوباره را جشن می گیره . . . پس سال نو به همه مبارک باد...............

